@آتش@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آتش آتش خطر آتش دار آتش زا آتش زدن آتش زنه آتش زنى آتش سريع و پر زور آتش سوزى بزرگ آتش سوزى همگانى آتش علامت آتش فشان کردن آتش فشانى آتش مرده سوزانى آتش مزاج آتش منقل يا اجاق آتش نشانى اژدهاى آتش خوار اسباب آتش همزن ... کباب را روى آتش مى چرخاند اصل آتش ايستگاه آتش نشانى با آتش سوختن با آتش ملايم پختن به هم زدن آتش بخارى بى آتش سوختن واژه هاى شامل آتش ـ (101) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5