@آتش@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آتش تپه کوچک آتش فشانى تفال با آتش تفنگ ياتوپ را آتش کردن تلمبه آتش خاموش کن ... آب پاشى براى آتش نشانى توپخانه يا آتش توپخانه ى ... ... هيزم مخصوص آتش زدن جسد ... جادوگرى با آتش جرقه آتش جلوگيرى از آتش سوزى جوخه آتش حالت آتش فشانى خاموش کننده آتش خداى آتش و فلز کارى خط آتش در آتش شهوت سوختن دهانه آتش فشان رب النوع آتش و فلزکارى روى آتش پختن زبانه آتش ساختمان مستعد آتش سوزى سنگ آتش زنه ... آنجا توپها را آتش مى کنند ... زخم بوسله داغ آتش يا داغ آهن شکاف دامنه آتش فشان که ... واژه هاى شامل آتش ـ (101) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5