@آتش@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آتش شعبده باز آتش خوار شعله درخشان يا آتش مشتعل شير آب آتش نشانى شير آتش نشانى صداى سوختن کباب روى آتش ضد آتش فرمان آتش بس فشنگ ضد آتش لوله آب آتش نشانى ... و تهيه بمب آتش زا و پرتاب ... ماشين آتش نشانى مامور آتش نشانى مامور آتش نشانى جنگل مايه آتش محفوظ از آتش ... استفاده از آتش درعلم و ... ... و تفنگ را آتش مى کنند منقل آتش ناحيه آتش فشانى که گازهاى ... نور آتش نوعى آتش بازى نوعى تفنگ که فشنگ آتش زا دارد ... چخماق يا آتش فشانى سياه نوعى سنگ چخماقى و سنگ آتش فشانى وابسته به اصل آتش واژه هاى شامل آتش ـ (101) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5