@آتشى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آتشى گل آتشى آتشى کردن آتشى که پاسدار يا ... آتشى مزاج ... هاى درخشان آتشى يا زرد ... رنگ سرخ آتشى سلول آتشى سوزن گلنگدن اسلحه آتشى مرض آتشى مرغ آتشى ياقوت آتشى