@آداب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آداب پذيرش اخلاق و آداب آمريکايى پست و بدون مبادى آداب بودن پيروى از آداب و رسوم مردم ... آداب دان آداب دانى آداب نماز آداب و خصوصيات اسکاتلندى آداب و رسوم آداب و رسوم فرانسويها را داشتن آداب و رسوم يهودى را پذيرفتن آداب و سنن ترکى آداب يونانى آدم مبادى آداب انطباق با آئين و آداب ظاهرى بدون آداب بدون مبادى آداب بسيار مبادى آداب به آداب و رسوم انگليسى درآمدن داراى رفتار زمخت و بدون آداب رسوم و آداب جنوب رعايت آداب و رسوم رعايت آيين و آداب ... نزاکت و طبق آداب معموله عدم رعايت آداب و رسوم علم آداب معاشرت واژه هاى شامل آداب ـ (36) : 1 , 2