@آداب@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آداب ... سخت پابند آداب و رسوم ... ... مرسوم رفتار و آداب سخن مبادى آداب متابعت از آداب و رسوم چينى مراعات آداب نزاکت مطابق آداب و رسوم چينى کردن مطاله و تطبيق آداب و رسوم قبايل ... معتقدات و آداب و رسوم ... مقيد به آداب و رسوم ادارى موافق آداب ... بشراز نظر آداب و رسوم ... واژه هاى شامل آداب ـ (36) : 1 , 2