@آدم@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آدم آدم شوخ و مهربان آدم شيک پوش آدم صدساله آدم ضعيف و سست عنصر آدم طاس آدم طبقه سوم آدم طفره رو آدم ظرفيت دار آدم عاطل و باطل آدم عامى و پست آدم عجول آدم عجيب آدم عجيب غريب آدم عجيب و غريب آدم عجيب و منزوى آدم عصبانى آدم عقب مانده آدم عقب مانده و کهنه پرست آدم عوام آدم عوام فريب آدم غريب آدم غصه خور و ناراحت آدم غول پيکر آدم غول آسا آدم غير قابل اطمينان واژه هاى شامل آدم ـ (449) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18