@آدم@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آدم آدم ابولبشر آدم اجير آدم احمق آدم احمق و کودن آدم احمق و ابله آدم احمق و رذل آدم احمق و نادان آدم ارزان خر آدم اصلاح کرده آدم افراطى آدم افسار گسيخته آدم افسرده آدم امل آدم انگل آدم با انضباط و سخت گير آدم با تربيت آدم با سابقه و مجرب آدم با وقار آدم باذوق آدم بازيگوش و خطرناک آدم بانفوذ و پولدار آدم باهوش آدم بد باطن و خوش ظاهر آدم بد دهان آدم بد دهان و فحاش واژه هاى شامل آدم ـ (449) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18