@آراستن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آراستن از روى جلفى آراستن با پر آراستن با گل آراستن با گوهر آراستن با کتيبه آراستن با برگ بو يا برگ غار آراستن با زر و زيور آراستن با مرواريد آراستن با منقار و زبان خود را آراستن با موزائيک آراستن ... نجابت خانوادگى آراستن با هلال يا زينت گل آراستن بادگل و بادبان آراستن بادبان آراستن باز آراستن باسنجاق آراستن خود را آراستن مجددا آراستن