@آراسته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آراسته آراسته به برگ غار آراسته و مرتب با پر آراسته به طور آراسته و منظم و پاکيزه بيش از حد آراسته ... يک سوى کشتى آراسته شده ... هاى گوناگون آراسته و در ... صنوبر آراسته مجهز و آراسته نوشته آراسته به صنايع بديعى هم آراسته کردن