@آزاد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آزاد از قيد و بند آزاد کردن با کارکرد آزاد بخارى مخصوص گرم کردن فضاى آزاد بندر آزاد بنده آزاد شده بنده را آزاد کردن به طور آزاد يا رايگان به قيد کفيل آزاد کردن به قيد کفيل آزاد کردن و شدن به قيد قول شرف آزاد ساختن تجارت آزاد ترجمه آزاد حرکت آزاد و آهسته خريدارى و آزاد سازى داراى شغل آزاد در قالب آزاد در قالب آزاد ميدانى در هواى آزاد درخت آزاد درهواى آزاد درياى آزاد درياى آزاد خارج از مرز کشور رشد کننده درهواى آزاد رقابت آزاد درسيستم سرمايه دارى رها يا آزاد کردن واژه هاى شامل آزاد ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4