@آزادى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آزادى کليسا را از آزادى محروم کردن آزادى کسى يا چيزى را خريدن آزادى اجتماعى آزادى اراده آزادى بخش آزادى بخشيدن آزادى برده آزادى به قيد التزام آزادى بيش از حد دادن آزادى خواه آزادى در تصميم آزادى زندانيان و اسرا ... آزادى عمل آزادى عمل و بيان آزادى فکر اصول آزادى خواهى اصول آزادى فردى در سياست ... با آزادى حرکت و جنبش کردن حکم آزادى صادر کردن روز آزادى ... عدم وجود آزادى درتجارت طرفدار آزادى اراده طرفدار آزادى فردى طرفدارى از آزادى فردى ... و بکر و آزادى از قيد سجع ... واژه هاى شامل آزادى ـ (28) : 1 , 2