@آزار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آزار پر آزار آدم مردم آزار آزار کردن آزار دادن آزار دهنده آزار ديده آزار رسان آزار رساندن آزار رسانيدن آزار و کشتار همگانى بى آزار جان آزار دل آزار ديوانه بى آزار مار سبز بى آزار مايه آزار و آسيب محروم آزار ... اثر آن از آزار دادن لذت مى ...