@آستين@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آستين پالتو آستين گشاد سبک و فراخ پوستين بى آستين بوميان آفريقا پيراهن بى آستين يا با ... آستين گشاد و آويخته آستين کوتاه زنانه آستين زدن به ... آن باز و آستين تنگى دارد جوشن بى آستين خرقه بدون آستين و يا با ... در آستين داشتن رداى بى آستين رداى بى آستين باشلق دار نوعى ژاکت آستين دار نيم آستين