@آسيايى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آسيايى گاو ميش اهلى شده آسيايى اروپايى و آسيايى از نژاد مختلط اروپايى و آسيايى باز کوچک آسيايى بوته هميشه سبز آسيايى خروس جنگلى آسيايى و اروپايى سار سياه و بزرگ آسيايى سوسن بلند آسيايى طاوسى پا کوتاه آسيايى و اروپايى