@آشغال@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آشغال پر آشغال يا کثافت چيز آشغال و نا چيز کثافت و آشغال بيرون انداخته کوره اى که آشغال يا لاشه مرده ... ... لاشه مرده يا آشغال را در آن ... آشغال پاشيدن آشغال گوسفند در موقع پوست کنى آشغال خاکروبه آشغال خورى آشغال دان آشغال دانى آشغال روى هم ريخته آشغال سبزى آشغال وار به صورت آشغال در آوردن در آشغال کاوش کردن سطل آشغال دان ... اسبابى که آشغال و کاه ... مصرف مجدد آشغال و زايد هر چيز