@آغاز@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آغاز پاس دادن توپ در آغاز هر روند ... پيش از آغاز نمايش بزرگ ... را با يک حرف آغاز کردن ... که در سر آغاز فصل يا بخش ... ... به مناسبت آغاز مراسم عيد ... آغاز پرخاش آغاز چند کلمه پياپى ... آغاز کار آغاز کردن آغاز کرده آغاز تاريخ آغاز شدن آغاز شدن يا کردن آغاز عمل آغاز فصل جديد آغاز نهادن آغاز و فرجام آغاز ويرانى از آغاز از آغاز تا انتها اولين روز آغاز به کار با پيش در آمد آغاز کردن خود آغاز ... مسلسل از آغاز تا پايان در آغاز واژه هاى شامل آغاز ـ (37) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}