@آفتاب@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آفتاب حمام آفتاب حمام آفتاب گرفتن خداى آفتاب مصريان قديم خداى آفتاب و زيبايى و ... خشکانده شده در آفتاب در آفتاب خشک شده در آفتاب خشکانيدن در آفتاب رسانيدن در ظل آفتاب در معرض آفتاب گذاشتن درمعرض آفتاب قرار دادن دستگاه عکسبردارى از آفتاب رشد کننده تحت تاثير آفتاب ... نيز از آفتاب محفوظ مى ... روشن از فروغ آفتاب ... به علت تابش آفتاب به جو زمين ... زياد در آفتاب ماندن و خراب شدن شاخص آفتاب صفحه بالدار مظهر خداى آفتاب طلوع آفتاب عرشه آفتاب گير کشتى غروب آفتاب قهره اى در اثر اشعه آفتاب ... پوست بدن در اثر آفتاب ... آن که در آفتاب خشک شده واژه هاى شامل آفتاب ـ (54) : 1 , 2 , 3