@آلت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آلت ... اول آوريل آلت تفريح مى ... کسى را بى اراده آلت دست کردن ... ميزان کردن آلت موسيقى يا ... آلت پرتاب تير و زوبين و گلوله آلت پيمايش قطر خورشيد آلت چسبنده آلت کنگره سازى آلت کوچک آلت استهزا آلت افقى آلت انعکاس آلت بادنما آلت بازى آلت بريدن در جراحى آلت تبديل آلت ترازگيرى آلت تراش آلت ترسيم بيضى آلت تشنج و اضطراب آلت تعديل آلت تعديل گرما آلت تغيير دهنده جهت برق آلت تناسل آلت تناسلى زن آلت تناسلى مرد واژه هاى شامل آلت ـ (101) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}