@آلود@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آلود پف آلود چاله گل آلود گل آلود گل آلود کردن گل آلود شدن گوشت آلود کف آلود کيک پف آلود آدم خواب آلود بخار آلود ... طور خواب آلود و سرگردان ... به طور مه آلود يا مبهم تف آلود جاى کثيف و لجن آلود خشم آلود خواب آلود خواب آلود کردن خون آلود خون آلود کردن داراى چشم تار يااشک آلود ... قى گرفته و خواب آلود داراى بخار مه آلود ريم آلود زمين ليز و گل آلود زهر آلود واژه هاى شامل آلود ـ (35) : 1 , 2