@آلوده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آلوده آلوده کردن آلوده کننده آلوده با دود آلوده به تخم حشرات آلوده دامن آلوده سازى آلوده شدن آلوده و کثيف با کرم گوشت خوک آلوده شدن با سياهک آلوده شده با ميکرب آلوده شدن جسم آلوده داراى دامن کثيف و آلوده دست به خون آلوده لجن آلوده منطقه آلوده به حشره تسه تسه هواى آلوده به دود و بخار