@آماده@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آماده آماده سازى آماده شدن آماده شورش آماده و مجهز آماده و مجهز کردن آماده ى پذيرايى آماده ى جنگ کردن آماده ى حرکت ... دخول درجامعه آماده و مهذب ... از پيش آماده شده بحالت آماده باش درآمدن ... براى استفاده آماده کردن تهيه و آماده کردن فرم ... حاضر و آماده حالت آماده باش در ارتش حالت آماده باش در شمشير ... خود را براى امتحان آماده کردن ... سرماى زمستان آماده کردن ... مواقع متفاوت آماده بارورى مى ... دم دست بودن آماده خدمت دوباره آماده کار کردن رام و آماده سوغان گيرى ... غذاهاى مختصر و آماده دارد سازو برگ آماده کردن سردستى آماده کردن واژه هاى شامل آماده ـ (60) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}