@آماده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آماده آماده سازى آماده شدن آماده شورش آماده و مجهز آماده و مجهز کردن آماده ى پذيرايى آماده ى جنگ کردن آماده ى حرکت ... دخول درجامعه آماده و مهذب ... از پيش آماده شده بحالت آماده باش درآمدن ... براى استفاده آماده کردن تهيه و آماده کردن فرم ... حاضر و آماده حالت آماده باش در ارتش حالت آماده باش در شمشير ... خود را براى امتحان آماده کردن ... سرماى زمستان آماده کردن ... مواقع متفاوت آماده بارورى مى ... دم دست بودن آماده خدمت دوباره آماده کار کردن رام و آماده سوغان گيرى ... غذاهاى مختصر و آماده دارد سازو برگ آماده کردن سردستى آماده کردن واژه هاى شامل آماده ـ (60) : 1 , 2 , 3