@آماده@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آماده شخص آماده بخدمت عده کارمند آماده براى انجام ... غير آماده ... نمايش هاى آماده براى نمايش ... ... براى انجام خدمتى آماده اند قبلا آماده کردن ... سطر براى چاپ آماده مى کند ... يا سوزاندن آماده مى کنند ... فشار بخار آماده مى شود ... زير الوار آماده براى اره ... واژه هاى شامل آماده ـ (60) : 1 , 2 , 3