@آماس@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آماس آماس غدد لفناوى آماس غده هاى پستان آماس قولون آماس ماهيچه قلب آماس مخ آماس معده آماس مغز و نخاع شوکى آماس مفصل آماس ملتحمه آماس ناى آماس نايژه آماس نوک پستان آماس و التهاب لثه دندان آماس يا ورم مهره پشت ... غير طبيعى سطوح در آماس التهاب يا آماس و زخم عصبى ... بر ضد آماس عصب داراى آماس کردن مبتلا به آماس مفصل مخاف آماس عصبى مربوط به آماس و تب مربوط به ورم و آماس مفصل واژه هاى شامل آماس ـ (47) : 1 , 2