@آمدن@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آمدن با پيروزى به دست آمدن با هم جور آمدن بالا آمدن بد آمدن بدنبال آمدن بر مشکلات فائق آمدن برف آمدن بسرعت پايين آمدن بعد آمدن بند آمدن قاعدگى به کار آمدن به کنار کشتى آمدن به تابعيت کشورى در آمدن به جوش آمدن به جوش و خروش آمدن به خشکى آمدن به خود آمدن به سبک گوتيک در آمدن به شکل گاسرتولا در آمدن به شکل بهمن فرود آمدن به شکل طناب در آمدن به صورت گله و رمه در آمدن به صورت رنگين کمان در آمدن به صورت زمستانى در آمدن به صورت قانون در آمدن واژه هاى شامل آمدن ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}