@آمدن@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آمدن به لباس مبدل در آمدن به نظر آمدن به نظر آمدن مراقب بودن به هم آمدن به هوش آمدن به وجد و طرب آمدن به وجود آمدن بهيجان آمدن بيرون آمدن ... در بند آمدن خونريزى پديد ... تاب آمدن تو آمدن جلو آمدن جلوتر آمدن جوجه بيرون آمدن حال آمدن خوش آمدن خون آمدن از در آمدن در ذيل آمدن در صف آمدن در ميان آمدن درسطح آمدن و جارى شدن دير آمدن رفت و آمدن کردن واژه هاى شامل آمدن ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4