@آموزشگاه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آموزشگاه آموزشگاه اسب سوارى آموزشگاه حرفه اى آموزشگاه هنرهاى زيبا از آموزشگاه گريز زدن تعطيل کردن آموزشگاه خانه مدير آموزشگاه رئيس آموزشگاه ساختمان يا عمارت آموزشگاه شاگرد آموزشگاه مدير آموزشگاه مديره آموزشگاه مقام رياست دانشکده يا آموزشگاه