@آميخته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آميخته کره آب کرده و آميخته با آرد آميخته با ناز و تکبر باب آميخته ... مصطلح يا آميخته در آوردن ... به هم آميخته ... گياه پوسيده آميخته باشد درشت دستور آميخته باب ... با عسل و صمغ آميخته شده روغن آميخته بابلسان زبان آميخته با زبان هاى ديگر شوخى آميخته با فريب ... موسيقى درهم آميخته و نامرتب قيمه آميخته با کشمش مقاله خبرى آميخته با افکار ... نشان گذارى آميخته مبنا ... مضحک با هم آميخته باشد