@آميزش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آميزش آميزش کردن آميزش کردن دو جنس مختلف با هم آميزش از ميان يا از پهنا آميزش جنسى آميزش نژادى کردن آميزش و به هم آميختگى ... آميزش يافتن اختلاط و آميزش صفات ارثى ... بى معاشرت و بى آميزش توليد شده در اثر آميزش نژاد غير قابل آميزش