@آن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آن ... مخارج پست آن پرداخت مى ... ... هاى کوچک از آن آويزان است پس از آن پساب آشپزخانه و امثال آن پستان گاو و مانند آن ... براى دريافت آن مراجعه کند ... لحاف و مانند آن بريزند ... و جلو بردن آن از اسکى ديگر ... انت هاى آن سوراخ وجود ... پيرو آن پيش آن که پيش از آن وقت ... چاره اى جز قبول آن نيست پيوسته به آن چکاوک و گونه هاى مشابه آن چکش و امثال آن ... چک مى تواند آن را از بانک ... ... سرما خوردگى و امثال آن ... کودکان دست به آن گرفته راه رفتن ... ... گاو آهن به آن متصل مى شده ... براى کارى پس از کردن آن چراغ کوچک اجاق گاز و امثال آن ... بزرگى که زندانيان آن را به حرکت ... ... هواپيما وزن آن را تحمل ... ... بمنظور کاستن سرعت آن واژه هاى شامل آن ـ (526) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22