@آن@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آن ... معماران پا روى آن مى گذارند ... پوستان روى آن منقوش بوده تيردگل کشتى و امثال آن ... خواهد از آن بگذرد کوپن ... ... شهر به دور آن مى رقصند ... تازيانه را به آن مى بندند ... بلندى که جلوى آن باز و آستين ... ... ها نيز جزو آن به شمار مى ... ... روى سهام و مانند آن ... موزيک که عقب آن به شکل صدف ... ... و آخر بندهاى آن با هم عبارتى ... جسمى که ترکيب آن با ترکيب جسم ... ... که چون در آن را مى گشايند ... ... که گل در آن سبز کرده و ... ... خود را در آن مى گذارد ... لبه تخته و امثال آن ... بايد تابع اوليه آن را گرفت ... که هر کس آن را گرفتار مى ... جوجه ماکيان و امثال آن ... کيمياگران قديم آن را ماده ... ... اى که وسط آن نازک ترباشد حال آن که ... و مشت زنى و امثال آن ... هيدروليز پيدا کردن در آن واحد حالتى که از آن رهايى نباشد واژه هاى شامل آن ـ (526) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22