@آن@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آن ... بلندکه در آن ايستاده سخنرانى ... ... که آهسته بر آن مى زنند ... با ساير اهل آن زندگى کند ... که روى آن ايستاده نامزدهاى ... ... مختلف را در آن مبادله مى کنند ... اى که نور آن چند روزى زياد ... سرگيجه گوسفند و امثال آن سرنگ آمپول زنى و امثال آن ... آب از خلال آن به حرکت و ... ... شده و از آن سلول جنسى به ... ... پوکى که درون آن از مواد بلورين ... ... نرمى که با آن عرشه کشتى را ... سهره و انواع آن ... سرفه و امثال آن دانسته اند ... که مقدارى آب در آن باشد ... دکل به وسيله آن بالا و پايين ... سوم آن که ... که بلورهاى آن به صورت ... شکار و ماهيگرى و امثال آن ... فشان که از آن دود و بخار ... ... کار و امثال آن تعبيه شده ... و تبديل آن به هيدروکربورهاى ... شاگرد آن را هنگام امتحانات ... شبکه شطرنجى و امثال آن شخص آن طرفى واژه هاى شامل آن ـ (526) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22