@آن@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آن ... موسيقى که در آن چند تن پشت ... ... سهم که روى آن نوشته شده ... تخمها و گوشت آن خوراکى است لانه خرگوش و امثال آن لباسى که بالا تنه آن لختى است ... جزيره نامبرده به آن سخن مى گويند لوبيايى که مغز آن خوراکى است ... الکترونى که در آن الکترون به وسيله ... ... اى که با آن چرک را خارج ... ... به وسيله آن آبگونه اى ... ... اى که از آن آب فوران مى ... ... هرگاه قليا به آن بزنند باز به ... ... ى ديگرى به آن اضافه شود ... که قسمت اعظم آن مرکب از اسيد ... ... پول در سوراخ آن جنس مورد لزوم ... ... در سوراخ آن انداخته و ... مال آن مال آن زن مانند آن ... روغن و امثال آن که در آفتاب ... ... مکانيکى و رابطه آن با حرارت متعلق به آن متعلق به آن زمان ... دست و پاى آن سنگى و بقيه ... ... بشکه و چليک و امثال آن واژه هاى شامل آن ـ (526) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22