@آن@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آن ... افنجار نارنجک و امثال آن ... شوهر توسط زن در آن واحد ... که منظور آن فراهم کردن ... ... يا رودخانه از آن دور و مجزا ... از آن از آن پس از آن بابت از آن تو از آن جهت از آن حيث از آن راه از آن رو از آن روى از آن زمان از آن وقت از اين سو به آن سو از اين سو به آن سو افتادن از اين سو به آن سوحرکت دادن از اين طرف به آن طرف ... قسمت ديگر آن مراجعه کردن ... چيزى شبيه به آن که شکارچى در ... ... که به وسيله آن سختى و سفتى ... ... به وسيله آن نيروى موتور ... ... لوازم عکاسى در آن حرکت کند ... اسب که سبب لنگى آن است واژه هاى شامل آن ـ (526) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22