@آهسته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آهسته کار يکنواخت و آهسته کسى که آهسته مى دود کسى که آهسته و ناشمرده ... آهسته پختن آهسته کردن آهسته کردن ياشدن آهسته آهسته آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنيد آهسته القاء کردن آهسته با زمزمه ادا کردن آهسته تکان دادن آهسته تر کردن آهسته جريان يافتن آهسته جوشاندن يا پختن آهسته جوشانيدن آهسته جوشيدن آهسته حرکت کردن آهسته خالى کردن آهسته دست زدن به آهسته دنبال کسى رفتن آهسته دويدن آهسته رو آهسته زدن آهسته زدن به آهسته صحبت کننده واژه هاى شامل آهسته ـ (60) : 1 , 2 , 3