@آهسته@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آهسته آهسته ناپديد شونده آهسته و کشيده ادا کردن آهسته و کند شده در حرکت آهسته و دزدکى کارى کردن آهسته و سنگين درحرکت آهسته و محکم حرکت کردن آهسته و مفصل آهسته و ملايم آهنگ خيلى آهسته ... گام هاى آهسته و موزون ... با قدم آهسته رفتن باد آهسته و ملايم به طور آهسته به طور آهسته و غير مستقيم ... تکان آهسته تماس حاصل کردن و آهسته گذشتن جريان آهسته حرکت آزاد و آهسته خيلى ملايم و آهسته داراى قدم هاى کند و آهسته دست زدن آهسته ... به کمک مرد آهسته به هوا مى ... ... و چکشى که آهسته بر آن مى ... سخن آهسته شيب تدريجى و آهسته واژه هاى شامل آهسته ـ (60) : 1 , 2 , 3