@آهسته@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آهسته صداى خفه و آهسته ايجاد کردن ضربات آهسته و پيوسته زدن ضربت آهسته ضربت آهسته و سبک با شلاق قدم آهسته قطعه موسيقى آهسته و آرام ... معمولاً به صورت آهسته نسبتا آهسته يورتمه آهسته يورتمه آهسته اسب واژه هاى شامل آهسته ـ (60) : 1 , 2 , 3