@آهن@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آهن آهن مشبکى که روى آن ... آهن مغناطيسى آهن نبشى اکسيد آهن معدنى هيدروژن دار اکسيد طبيعى آهن اتاق راه آهن اره آهن برى ايستگاه راه آهن ... راهى جاده يا خط آهن با آهن بسته با راه آهن فرستادن يا سفر کردن با سيم و ميله آهن تقويت کردن بازرس خط آهن بازرس ريل گذارى راه آهن تبديل آهن لخته به آهن ... ترن هاى روى خط آهن تقاطع راه آهن تقاطع راه آهن و جاده ... شاهراه يا راه آهن که در آن ... ته مانده و زوائد ذوب آهن تير آهن تير آهن گذارى تير آهن يا الوار تير آهن يا فولاد تير فولاد يا آهن ساختمانى واژه هاى شامل آهن ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}