@آورد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آورد پس آورد چنانکه خنده آورد گرد آورد گير آورد کالاى آب آورد آب آورد آدم که بدشانسى مى آورد اندوه آورد بر آورد کردن برف باد آورد بناحق بر آورد کردن به چنگ آورد ... و خاک آب آورد متعلق به دوره ... ... کودک تا دندان در آورد دست آورد ره آورد ... را در مى آورد و تقريبا عريان ... ... مرض را به وجود آورد هم آورد