@آوردن@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آوردن صداى بوقلمون در آوردن صداى زير در آوردن ضربت وارد آوردن عمل آوردن غلط و اشتباه بخاطر آوردن غيرت کسى را به جوش آوردن فراهم آوردن فرضيه به وجود آوردن فشار آوردن فشار آوردن بر فشار وارد آوردن بر فيلسوفانه دليل آوردن قابل در آوردن از گرو قبلا به تصرف آوردن قبلا به شکل در آوردن قرائن و امارت را به دست آوردن ... سطح اوليه پايين آوردن ... کشيدن يا بالا آوردن آب به کار ... مانند آروغ بيرون آوردن ... شکل اتحاديه در آوردن مخفيانه تحقيقات به عمل آوردن مراسم نامزدى به عمل آوردن مراسمى را بجا آوردن مزاحمت فراهم آوردن مزه آوردن واژه هاى شامل آوردن ـ (288) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12