@آورنده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آورنده گرد آورنده گرد آورنده احشام اقرار آورنده برنفس خويش فشار وارد آورنده به خشم آورنده به دست آورنده به شکل در آورنده به عمل آورنده تحقيقات محرمانه به هوش آورنده به وجود آورنده تاب آورنده جمع آورنده خبر آورنده عامل بند آورنده جريان خون عذر آورنده عمل آورنده فراهم آورنده