@آورى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آورى جمع آورى تمبر جمع آورى داده ها جمع آورى سرمايه خدو آورى دليل آورى دوباره جمع آورى کردن دوباره جمع آورى و متحد کردن زيان آورى ... يا پول جمع آورى شده از حضار ... ... بايد سرمايه جمع آورى شود ... طريقه خواب آورى مصنوعى عليق جمع آورى کردن عمل آورى غلغلک آورى غنچه آورى مجدد فاقد استعداد ساقه آورى فصل شکوفه آورى مثال آورى مجلس ياد آورى محل جمع آورى خرمن مرگ آورى ميوه آورى ميوه آورى بدون لقاح ميوه آورى را تسريع کردن نماد آورى واژه هاى شامل آورى ـ (60) : 1 , 2 , 3