@آويخته@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آويخته پير مرد عينکى شلوار آويخته چيز آويخته شده گوشت آويخته گوشت يا پوست آويخته کلاه لبه پهن و لبه آويخته آستين گشاد و آويخته آويخته بودن آويخته شدن آويخته و شل از بالا آويخته ... زورق يا قايق آويخته شود ... به چيزى آويخته يا پيش ... برگه يا قسمت آويخته به دار آويخته شدن بيش از حد لزوم آويخته جسم آويخته داراى گوش آويخته داراى غبغب يا زائده آويخته داراى لب و لوچه آويخته دامن آويخته و شل لباس ... ... عکسهايش به ديوار آويخته شود روميزى آويخته از اطراف ميز ريشه يانخ آويخته زيور آويخته سگ پشمالو و آويخته گوش واژه هاى شامل آويخته ـ (36) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}