@آويخته@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آويخته ... ها و لبهايش آويخته است سرازير آويخته شفوى و آويخته به لب هاى فرج قرار گرفته در زير چيز آويخته قسمت آويخته لب بالاى سگ قسمت تيز هر چيزى که آويخته باشد لبه آويخته کلاه لبه آويخته کلاه يا سرپوش مقطع زائده آويخته ... هاى دراز و آويخته دارند ... سطل معدنچيان آويخته مى شود واژه هاى شامل آويخته ـ (36) : 1 , 2