@آويزان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آويزان ... کوچک از آن آويزان است آويزان کردن آويزان کننده آويزان بودن آويزان شدن آويزان شدن يا کردن آويزان و گشاد ترن آويزان ... که در آب آويزان مى کنند تا ... داراى چانه آويزان داراى گل هاى آويزان داراى زگيل آويزان داراى لب آويزان داراى لنگر آويزان ... روى تخته اى آويزان باشد ... پوست گوشه ناخن آويزان است شل و آويزان شناور و آويزان بودن قسمت آويزان گوش