@آيد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آيد ... شمالى به دست مى آيد ... به دست مى آيد نه در اثر ... ... نتيجه خرابى به دست آيد ... و طلا به دست مى آيد ... کامل و بالغ در مى آيد ... آخر فعل به دست مى آيد ... آزمايش به عمل مى آيد ... صورت علامت سوال مى آيد ... التيام زخم پديد مى آيد ... آمدن خونريزى پديد مى آيد ... عنصر يا ريشه به دست آيد ... زبان يک ملت پديد مى آيد ... چيز ديگرى به حرکت آيد ... مته کردن به دست مى آيد ... و به رنگ سفيد در آيد ... گمزادان به دست مى آيد ... نارس به کار طبخ مى آيد ... جو زمين پديد مى آيد ... باتلاقى به وجود مى آيد ... استخوان به دست مى آيد ... جنسى به وجود مى آيد ... سگ خشمگين بر مى آيد ... روحانى شخص در مى آيد ... کارى فوق به دست آيد ... چسبنده به وجود مى آيد واژه هاى شامل آيد ـ (36) : 1 , 2