@آگاهى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آگاهى پيش آگاهى چکيده آگاهى بخش آگاهى کامل آگاهى از پيش آگاهى از خطر آگاهى از خود آگاهى بخش آگاهى ثانوى آگاهى دادن آگاهى دهنده آگاهى متقابل آگاهى يافتن از پيش آگاهى داد از پيش آگاهى دادن از پيش آگاهى دادن ياحدى زدن از غيب آگاهى داشتن حس آگاهى خارج از مرحله آگاهى علوم آگاهى قبل از خود آگاهى مامور آگاهى که با لباس ... نطريه آگاهى ... اخطار يا آگاهى يا انگيزه وابسته به دانش يا آگاهى