@ابرو@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ابرو ابرو درهم کشى ... و داراى ابرو هاى پرپشت ... برآمدگى پيشانى ميان دو ابرو بى ابرو خط ابرو داراى ابرو و پيشانى بلند ريمل مژه و ابرو مداد ابرو مربوط به ابرو