@ابريشم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ابريشم پارچه ابريشم طبيعى يا مصنوعى پارچه ابريشم مصنوعى لباس زنانه ... پشم و ابريشم لباسى زنانه پرورش کرم ابريشم پرورش دهنده کرم ابريشم پيله کرم ابريشم کرک يا ابريشم کرم ابريشم کرم ابريشم شرقى کرم ابريشم ناجور آزمايش استحکام تار ابريشم ابريشم پوش ابريشم پيچى ابريشم باقى ابريشم تابيده ابريشم خام ابريشم خامه ابريشم مصنوعى ابريشم مصنوعى تابيده ابريشم نتابيده ابريشم نما ابريشم نما کردن ابريشم نيم تاب استحکام سنج تار ابريشم ... درخت پنبه يا درخت ابريشم واژه هاى شامل ابريشم ـ (39) : 1 , 2