@اتاق@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اتاق اتاق افسران اتاق امانت گذارى بار ... اتاق انتظار اتاق انتظار يا خلوتگاه بازيگران اتاق بازى بچه اتاق بزرگ اتاق بيمار اتاق ترن داراى خوابگاه اتاق تفتيش اثاث و بار مسافرين اتاق جراحى اتاق خلاء اتاق خلوت اتاق خواب اتاق خواب سربازان اتاق دادگاه اتاق درس اتاق دروازه بان اتاق دعا اتاق ديده بانى کشتى اتاق راه آهن اتاق رخت کن اتاق روى عرشه کشتى اتاق زندانبان اتاق زير زمينى اتاق زير شيروانى واژه هاى شامل اتاق ـ (104) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5